خرید بک لینک
امروز مثل دیروز بود و دیروزم مثل پریروز بود و پریروز هم مثل روز قبلش و حتی کل هفته هم مثل هفته قبل و ماه هم مثل .... از این روزا فقط 15 - 16 تا دیگه مونده تا اونموقع مجبورم تو این حلقه گیر کنم صبحا با غر غر های مامانم بیدار میشم ساندویچ صبحانه ام رو مثل یه غده سرطانی گاز میزنم و هر از گاهی تیکه هایی از عقده هامم میاد لای دندون هام و خدا میدونه که چقدر اون موقع ازش بارون میخوام نه این آفتاب

برچسب: ربات,اینترنت, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:20

یک شاهم که هیچ حرکتی نمیتواند بکند یک رودم که جلویم یک سد ساخته شده یک خودکارم که جوهرش تمام شده یک کتری ام که بی هوا روی اجاق گاز میسوزد و سوت میکشد یک شبم که بدون ستاره و بدون ماهم یک صفرم که هیچ یکی جلویش نیست یک خوابم که هیچ آرامشی در آن پیدا نیست یک ماهی ام که میمیرد و هیچ نمیتواند بگوید یک نامه ام که بدون خوانده شدن کنار گذاشته میشود یک پیامکم که هیچوقت چک نمیشود یک نقطه ام که هیچ جمله

برچسب: تمام,نشدنی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:20

امروز دیدمش بعد از مدتی از خدا که پنهون نیست .. از شما چه پنهون دلم براش تنگ شده بود مستقیم نگاهم کرد .. طوری که از دور تو برق چشماش خودمو دیدم ! با قامتی صاف لباس های آراسته قدم های محکم شیک رفتم جلو بهش رسیدم نگاش هنوز تو چشمام بود یه لبخند نصیب هر دو ما شد و بوی عطرش .... منو کیش و مات کرد به اجبار رد شدم و رفتم قشنگ فهمیدم دلش برام غش رفت ... چقدر با لباس جدیدش خوشگل شده بود :) زندگی ت

برچسب: هایش, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:20

نمیدونم چرا دیگه دل و رمق نوشتن ندارم

هیچ کلمه ایی برای ساختن جمله ندارم

شاید اتفاق های زندگیم تکراری شده

شاید دیگه خسته شدم از اینکه هر چی بنویسم و نیاد

هر چی بنویسم و اتفاق نیوفته

از هر چی بنویسم و و دعا کنم و مستجاب نشه

خدا نکنه اینطوری باقی بمونه ... انگار یه غده حرف تو گلوم مونده اما ... نمیتونم بیان کنم :)

ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:20

ما نه زندگیمان به قشنگی این عکس هاست .. و دوست داشتنمان به تندی این شعر ها ... ما فقط یک مشت آدم معمولی هستیم که صبح ها صبحانه میخوریم .. ظهر ها ناهار .. و شب ها غصه.. اینو امروز لای یکی از کتاب های قدیمیم دیدم ... کاش میشد بفهمم اینقدر خوشبین نباشم تو خیالاتم نباشم اینقدر زندگی رو قشنگ نبینم کاش میشد قبول کنم واقعا زندگی من قشنگ نیست کاش میشد اصلا هیچوقت شروع به نوشتن نمیکردم کاش هیچوقت با ک

برچسب: خیالات,نباشم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:20

کوچک بودم همیشه آرزویم این بود که کفش های پدرم اندازه پاهای من شود دوست داشتم بزرگ شوم بزرگ که شدم نه از کفش های پدری اثری بود نه از خود پدر اثری بود نه از آن همه جذابیت هایی که بزرگ بودن دارد بزرگ که شدم اعتقاداتم روز به روز کم رنگ تر شد دیگر برای هیئت در روز های عاشورا طبل نزدم .. دیگر شب های قدر بیدار نماندم دیگر نمازهایم سر وقت نبود بزرگ که شدم خیلی بد شدم ... خیلی از خودم که خوب و پا

برچسب: بزرگ, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:20

اینترنت که قطع باشه

انگار من توی کما م

انگار منو از دنیای واقعیم گرفتن ...

من

همچنان مردم !!


پ.ن : همچنان قطعه اینترنت...


ربات.



برچسب: همچنان, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:21

بعضی وقتا

به چیزایی که نمیشه

اصرار نکنیم

پافشاری نکنیم

خدا رو لعنت نفرستیم

صبور باشیم

چون گاهی اوقات

ممکنه همه این نشدن ها

یه شروع برای یه شدن خیلی خوب باشه

شاید همه اینا

یه سوتفاهم قشنگ

برای افتادن یه اتفاق خیلی قشنگ باشه

ربات.

برچسب: سوتفاهم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

سردرگمم

لا افکار پوچم

میخوام کاری کنم که جزئی از اصرار اون شم

او کیست ؟ نمیدانم :(

او چی میخواد ؟ نمیدانم :(


ربات

برچسب: سردرگم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: اشتباه, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

از حال تو مدت هاست بی خبرم ولی

حال من

مانند پسرکی است که تنهایی در یک اتاق دنج نشسته

و چایی دم نشده اش را

هورت میکشد

و از چشمانش خواب آویزان است

و به گذشته ها فکر میکند

ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

کجاست ربات ؟؟؟


ربات.

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

نیست ما را هوس گمراه کردن کسی نیست ما را هوس بدبخت کردن کسی نیست ما را هوس بازی کردن با دل کسی نیست ما را هوس زلف پریشان کسی نیست ما را هوس آزار کسی نیست ما را هوس گرفتن خبر دوباره ایی از همان کسی نیست نیست نیست بخدا که نیست حتی هوس نوشتن نیست حس و حال زندگی کردن خواب میخواهم زیاد آنقدر که دور شوم از این سیاهی ها و یا حتی ببندم چشمانم را تا نبینم چگونه رفت نبینم چگونه مرد نبینم چگونه ب

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

خیلی وقته ازت ننوشتم خیلی وقته از حال و احوالت بی خبرم خیلی وقته دیگه اکانت های تقبلی نمیسازم تا بتونم دو کلمه باهات حرف بزنم اگه میشد حرفای خدا رو بشنوم شاید اعتراف میکرد چند قسم رو توی قرآن جا انداخته قسم به لحظه ایی که دلم شکست قسم به لحظه ایی که دیگه با کسی تعارفی ندارم ... قسم به لحظه ایی که رفتم و دیگه پشت سرم رو نگاه نکردم قسم به روزهای بارانی که اشک چشم هایم را با قطرات باران یکی میکردم و

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

عاقا

من از پشت همین تریبون اعلام میکنم

زرد

همون

طلاییهههههههههههه


تمام شد و رفت !

ربات.

برچسب: طلایی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: اینترنت, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 15:29

دلم گرفته نوشتن از یادم رفته دردام سرازیر شده و قلم و کاغذ درمانه شب شده تنهایی ها زیاد شده چند دقیقه دیگه مادرم میره خونه آبجیم حداقل میتونم گریه کنم خوبه ... گریه کنم برای کسی که خیلی دوستش دارم اما رسیدن بهش راه درازیه گریه کنم برای آینده ایی که نمیدونم چی میشه .... گریه کنم برای حال الانم برای نبودن پدرم برای اینکه چقدر دلم برای بارون تنگ شده گریه کنم برای از دست دادن داداشا و آبجی ها

برچسب: گریه, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 3:17

چرا خلاصم نمیکنه

از عشق هایی که گاهی هست و گاهی نیست

چرا

یه شب خوبه

یه شب ناامید کننده ؟

چرا من حس میکنم دو نفر . دو حس

دارن منو از دو جهت مخالف میکشن

چرا حس میکنم

توانایی هیچی ندارم

جز فکر کردن

چرا

نوشتن از یادم رفته ؟؟؟

چرا ؟؟

ربات . .

برچسب: خلاص, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 3:17

از توی بار شیشه خوشرنگ ممنوعه را برمیدارم درصد الکلش را میدانم ... 80 درصد .. این یعنی خیلی جام مخصوصم را رو به رویم میگذارم و میریزم اولی سلامتی همه روز های رفته دومی سلامتی بابایی که بد رفت سومی سلامتی رفیقای بی مرام چهارمی سلامتی سختی ها و مشکلات پنجمی سلامتی گناه هایی که افتاد به گردنم ششمی سلامتی صبور بودنم که خیلیا نوشتن به پای ساده بودنم هفتمی سلامتی قلب سیاهم هشتمی سلامتی غروب های بی م

برچسب: سلامتی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 3:17

...

سلام

...

من دوباره شروع کردم به نوشتن . ...


پنجم شهریور.

ربات.

برچسب: سلام, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 0:51

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: روزی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 0:51

قدیما (دو سه سال پیش ) وقتی از دوستام میپرسیدم بزرگترین آرزوتون چیه ؟

میگفتن یه کلبه وسط یه جنگل .. تک و تنها ...

بهشون میخندیدم .. ته دلم

من پر بودم از دانش

پر بودم از هدف هایی که براشون از ته دل میجنگیدم

نه تنهایی میخواستم

نه کلبه وسط جنگل

من میخواستم پشت یکی از میز های گوگل بشینم

یه مدرسه بزرگ برنامه نویسی بزنم

یه پدر پولدار باشم

اما حالا

من افتادم وسط همون کلبه توی جنگل .. تک و تنها

و دوستام در حال رسیدن به چیزایی ان که آرزوی من بود :(

ربات.

برچسب: بزرگترین,آرزوها, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:31

من فقط مینویسم

فلسفی نیستم !

حتی هیچ جا نگفتم اما چشمامو میبندم و مینویسم

چون جای کلید های صفحه کلید رو حفظم

بعضی وقتا غلط هم مینویسم دیگه ...

من به قدرت کاری ندارم .. به تمایلم به بدی ها کار دارم که منو به نوشتن در مورد اون ها شوق میده

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:31

هر روز متولد میشوم

کار میکنم

زندگی میکنم

فکر میکنم

حرف میزنم

و هر شب راس ساعت دوازده میمیرم

هر روز یک روزه ام

من از این یک روزگی ها متنفرم

چرا پاییز نمی آید ؟

چرا باران نمیزند ؟

چرا این هوای آفتابی خاتمه پیدا نمیکند ؟

من از این یک روزگی ها متنفرم...

ربات.

برچسب: روزگی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:31

نمیدونم چی بگم شاید دلم میخواد از گذشته بدم بگم از رفتن نامردانه پدرم گرفته تا رفتن هایی که مو به تنم سیخ کرد شاید دلم میخواهد از رفتن ها بنویسم ... حتی از رفتن برق ... نمیدونم چی میخوام بگم .. شاید دلم میخواد بنویسم از بارون هایی که دلم خیلی براشون تنگ شده از برف ها و آدم برفی های ترسناک نمیدونم شایدم دلم میخواد بنویسم از قفسی که توش زندانی ام از نفسی که به زور میاد از حسی که بده از دستی که

برچسب: نمیدونم, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:31

تو یه اتاق خالی و تاریک

دو تایی تک و تنها نشسته بودیم

بهش گفتم عاشقتم

گفتش چون تنهایی عاشقمی ..

به جای من هر کسی بود بازم میگفتی عاشقتم

گفت و نفهمید که بیرون اون اتاق تاریک ، سالن انتظار بود

و پشت در میلیون ها نفر منتظر بودن تا یک لحظه فقط وارد شن

:)

ربات - بهش خیلی فکر کن :)

برچسب: اتاق,خالی, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:31

شاید زیاد بنویسم این بار رو اگه حوصله نداری نخون امروز وقتی داشتم از سر کار برمیگشتم وارد خیابان اصلی که شدم جا خوردم خیلی خالی بود ماشینی نبود .. اگه بود هم پارک شده بود هیچ پیاده ایی نبود به رو به روم نگاه میکردم و میرفتم .. انگار امروز فقط من میرفتم رو به روم یه باقی مانده از غروب خورشید بود .. قهوه ایی رنگ ... که منو عجیب انداخت یاد قدیم ... میبینی ؟ دنیایی من یه جوریه که فقط میتونم در مورد

برچسب: خداحافظی,موقت, نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:31

صفحه بندی