برچسب: هایش,
نویسنده: ماهان عباسیان
نمیدونم چرا دیگه دل و رمق نوشتن ندارم
هیچ کلمه ایی برای ساختن جمله ندارم
شاید اتفاق های زندگیم تکراری شده
شاید دیگه خسته شدم از اینکه هر چی بنویسم و نیاد
هر چی بنویسم و اتفاق نیوفته
از هر چی بنویسم و و دعا کنم و مستجاب نشه
خدا نکنه اینطوری باقی بمونه ... انگار یه غده حرف تو گلوم مونده اما ... نمیتونم بیان کنم :)
ربات.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
برچسب: بزرگ,
نویسنده: ماهان عباسیان
اینترنت که قطع باشه
انگار من توی کما م
انگار منو از دنیای واقعیم گرفتن ...
من
همچنان مردم !!
پ.ن : همچنان قطعه اینترنت...
ربات.
برچسب: همچنان,
نویسنده: ماهان عباسیان
بعضی وقتا
به چیزایی که نمیشه
اصرار نکنیم
پافشاری نکنیم
خدا رو لعنت نفرستیم
صبور باشیم
چون گاهی اوقات
ممکنه همه این نشدن ها
یه شروع برای یه شدن خیلی خوب باشه
شاید همه اینا
یه سوتفاهم قشنگ
برای افتادن یه اتفاق خیلی قشنگ باشه
ربات.
برچسب: سوتفاهم,
نویسنده: ماهان عباسیان
سردرگمم
لا افکار پوچم
میخوام کاری کنم که جزئی از اصرار اون شم
او کیست ؟ نمیدانم :(
او چی میخواد ؟ نمیدانم :(
ربات
برچسب: سردرگم,
نویسنده: ماهان عباسیان
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب: اشتباه,
نویسنده: ماهان عباسیان
از حال تو مدت هاست بی خبرم ولی
حال من
مانند پسرکی است که تنهایی در یک اتاق دنج نشسته
و چایی دم نشده اش را
هورت میکشد
و از چشمانش خواب آویزان است
و به گذشته ها فکر میکند
ربات.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
کجاست ربات ؟؟؟
ربات.
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
عاقا
من از پشت همین تریبون اعلام میکنم
زرد
همون
طلاییهههههههههههه
تمام شد و رفت !
ربات.
برچسب: طلایی,
نویسنده: ماهان عباسیان
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب: اینترنت,
نویسنده: ماهان عباسیان
برچسب: گریه,
نویسنده: ماهان عباسیان
چرا خلاصم نمیکنه
از عشق هایی که گاهی هست و گاهی نیست
چرا
یه شب خوبه
یه شب ناامید کننده ؟
چرا من حس میکنم دو نفر . دو حس
دارن منو از دو جهت مخالف میکشن
چرا حس میکنم
توانایی هیچی ندارم
جز فکر کردن
چرا
نوشتن از یادم رفته ؟؟؟
چرا ؟؟
ربات . .
برچسب: خلاص,
نویسنده: ماهان عباسیان
برچسب: سلامتی,
نویسنده: ماهان عباسیان
...
سلام
...
من دوباره شروع کردم به نوشتن . ...
پنجم شهریور.
ربات.
برچسب: سلام,
نویسنده: ماهان عباسیان
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب: روزی,
نویسنده: ماهان عباسیان
قدیما (دو سه سال پیش ) وقتی از دوستام میپرسیدم بزرگترین آرزوتون چیه ؟
میگفتن یه کلبه وسط یه جنگل .. تک و تنها ...
بهشون میخندیدم .. ته دلم
من پر بودم از دانش
پر بودم از هدف هایی که براشون از ته دل میجنگیدم
نه تنهایی میخواستم
نه کلبه وسط جنگل
من میخواستم پشت یکی از میز های گوگل بشینم
یه مدرسه بزرگ برنامه نویسی بزنم
یه پدر پولدار باشم
اما حالا
من افتادم وسط همون کلبه توی جنگل .. تک و تنها
و دوستام در حال رسیدن به چیزایی ان که آرزوی من بود :(
ربات.
فلسفی نیستم !
حتی هیچ جا نگفتم اما چشمامو میبندم و مینویسم
چون جای کلید های صفحه کلید رو حفظم
بعضی وقتا غلط هم مینویسم دیگه ...
من به قدرت کاری ندارم .. به تمایلم به بدی ها کار دارم که منو به نوشتن در مورد اون ها شوق میده
برچسب:
نویسنده: ماهان عباسیان
هر روز متولد میشوم
کار میکنم
زندگی میکنم
فکر میکنم
حرف میزنم
و هر شب راس ساعت دوازده میمیرم
هر روز یک روزه ام
من از این یک روزگی ها متنفرم
چرا پاییز نمی آید ؟
چرا باران نمیزند ؟
چرا این هوای آفتابی خاتمه پیدا نمیکند ؟
من از این یک روزگی ها متنفرم...
ربات.
برچسب: روزگی,
نویسنده: ماهان عباسیان
برچسب: نمیدونم,
نویسنده: ماهان عباسیان
تو یه اتاق خالی و تاریک
دو تایی تک و تنها نشسته بودیم
بهش گفتم عاشقتم
گفتش چون تنهایی عاشقمی ..
به جای من هر کسی بود بازم میگفتی عاشقتم
گفت و نفهمید که بیرون اون اتاق تاریک ، سالن انتظار بود
و پشت در میلیون ها نفر منتظر بودن تا یک لحظه فقط وارد شن
:)
ربات - بهش خیلی فکر کن :)